فرنیافرنیا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

...Baby's loading

حرف هایی که شاید بعدا بخوانی

1392/5/23 20:48
نویسنده : مامان
126 بازدید
اشتراک گذاری

سلام. سلام کوچولویی که اصلا مواظبت نیستم. حالم خوب نیست مامان. تو هنوز خیلی کوچولویی ولی نه اونقدر که معلوم نباشی دختری یا پسر. من هنوز نرفتیم سونو. دکتر میگه عجله نکن. احتمالا سه هفته دیگه باید انتظار بکشم تا بدونم تو دختری یا پسر.

نمی تونم بگم جنسیتت برام مهم نیست. روزهای اولی که باردار بودم آرزو کردم پسر باشی تا هرگز متحمل همچین دردهایی نشی، که هرگز نخوای با یه مرد ازدواج کنی! بابا آدم بدی نیست اون فقط هرگز بلد نبوده محبت کنه. بابا روزهای اول دستشو می ذاشت رو شکمم و با تو حرف می زد، یه روز گفت:  بابا خوب، مامان بد!! وقتی با واکنش من مواجه  شد گفت شوخی کردم بی جنبه!

مامان انتهای همه ی شوخی ها جدیت نهفته ست. من می خوام تو پسر باشی تا وقتی یه توده سلولی تو بدنته و تمام سیستم بدنت و دچار تغییر کرده همسری نداشته باشی که نفهمتت. که نتونه حتی یک هفته ازت مراقبت کنه وقتی داری فرزندش رو پرورش میدی. همسری که زود تو رو مثل یه بسته منتقل کنه خونه ی بابات. یه بسته که روش نوشته تااطلاع ثانوی فاقد ارزش! و تو فکر کنی به تمام روزهایی که بهت می گفت تمام کمبود زندگیم بچه ست. آرزومه پدر بشم!!

درست بیست هشتم فروردین بود که رابطه داشتیم. تو از اون رابطه شروع شدی. یه رابطه ی عاشقانه بود تو روز یازدهمی که از پاک شدنم می گذشت. همون روز نوبت دکتر زنان داشتم. با خانمی هم صحبت شدم که دقیقا مشکل الان من رو داشت. وقتی گفت افسرده ام با تعجب گفتم مگه تو دوران بارداری هم افسردگی هست؟ با یه لبخند ملیح گفت هست، درست مثل من تنها بود و تشنه ی صحبت. اون فرزند دومش رو باردار بود. یه پسر حدودا 6 ساله داشت که بسیار هم زیبا بود. درست مثل مادر. کوچولو حرف برای گفتن زیاد دارم و وقت برای تایپ کم. 

اگر بخوام در انتهای این پست یه خواهش ازت داشته باشم. یه خواهش تکراری. من و ببخش ولی می خوام باز ازت خواهش کنم ترکم نکنی. شاید خودخواهی باشه. شاید که نه حتما ولی من دوست می خوام! می خوام دوستم باشی! میخواهم با هم پیشرفت کنیم. کتاب بخونیم. گیتار بزنیم. بریم سینما گردش و کلی کارهای دیگه. می خوام از تو یه آدم خاص بسازم. می دونی که انسان های بزرگ زاده نمی شوند ساخته می شوند. دیروز چند تا کتاب گرفتم که شاید هنوز زود باشه برای خوندشنون. اولین رمانی که برات گرفتم محبوب ترین رمانی بود که خوندم! شازده کوچولو رو می خوام بهت تقدیم کنم کوچولو! دوست دارم، بوس. فعلا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

رها
9 شهریور 92 17:54
نمیدونم چرا دلم گرفت نمیدونم چرا بغض کردم اما دلم میخواد واست از خدا بخوام که شاد بشی خودت و کوچولوت سلامت باشی دلم میخواد بخوام که همسرت خوب کنارت باشه و ... دلم گرفت به خاطر همه حسایی که بهم منتقل کردی
نگار
8 مهر 92 23:30
سلام
شما وبلاگ من را خوتده بودید منم اومدم تو وب شما. نوشته هات جالب بود آخه فکر میکردم این منم که انقدر غم دارم چون بیشتر مادرا چیزای خوب مینویسند. حق با تو است نوزاد پسر برای خودش بهتر است ولی من دختر میخواستم شاید به خاطر خودخواهی خودم. دختر همراه مادر است ولی پسر مثل مردای دیگه زود تنهات میزاره. تبریک میگم بچت دختر است مال من پسر استامیدوارم سالم باشند اگه ما خیلی از زندگی راضی نبودیم اونا باشند.


ممنون از حضورت مادر مهربان
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ...Baby's loading می باشد