پرنسس 25 هفته ای ِ من
سلاام به فرنیای خوبم. دخترم بارها اومدم برات پست بذارم ولی واقعا نمی دونستم باید از چی بنویسم و چطور. پس همین طور دنده عقب رفتم تا صفحه ی اول نی نی وبلاگ و مشغول باز کردن وبلاگ نی نی های دیگه شدم.
خانم خانوما شما قرار شده فرنیا خطاب بشی. امیدوارم دوست داشته باشی نامت رو. فرنیا یعنی با اصل و نسب. مامان ما تو انتخاب نامت تمام تلاشمون رو کردیم تا چند تا مورد مهم رو رعایت کنم. اول ریشه ی نام که هر دو معتقد بودم باید پارسی باشه. دوم معنی. سوم نامی کمیاب باشه که به راحتی هم تلفظ بشه. و چهارم اینکه هماهنگ با نام خودمون باشه. هر لحظه موقع این انتخاب سخت آرزو می کردم کاش خودت حق انتخاب می داشتی.
دیشب با مامانی و بابایی و بابا رفتیم خرید. کلی لباس های قشنگ برات خریدیم و هنوز هیچ اسباب بازی یا وسایل متفرقه دیگه نخریدیم. البته سرویس چوب هم دیدیم. تمام مدت که بیرون بودیم هیچ تکونی ازت حس نکردم. خلاصه حواسم دائم پیش شما بود و منتظر ِ ابراز وجود کردنت بودم و دریغ! دیشب اما رو سفیدم کردی. وقتی تکون می خوری. دستم و می ذارم رو شکمم. اینجوری بیشتر حس می کنمت.
فرنیا باهات کلی حرف دارم. کلی درد و دل. یه دنیا بغل ازت می خوام و هزاران بوسه. نمی دونم چرا تو وبلاگت دستم برای نوشتن روون نیست. با خودم می گم یعنی وقتی بزرگ شد و اینارو خوند چجور راجع بهم فکر می کنه. دختر من تمام تلاشمو می کنم برات مامان ِ خوبی باشم. می دونم بابا هم همینطوره. مطمئنم بهترینی. منتظر آمدنت هستم. می خوام بیای تا بدرخشی
تا فراموش نکردم این هم بنویسم که من و از پوشیدن شورتک های مورد علاقم محروم کردی. همین که می پوشم محکم به جای کش ضربه می زنی و اعتراض می کنی. خوب حق با شماست و کوتاه میام. ولی باز دلتنگشون می شم و می پوشم و باز ضربه های متوالی ت رو خط کش شروع میشه. ااین خودش شده یه بازی. یه بازی که پیروزش تویی :)


پرنسس 25 هفته ای ِ من
