آغاز هفته 35 :)
سلام دختر نازم، عشق مامان خوبی؟ دیشب کلی شیططنت می کردی و منم ذوووق
فرنیا جدیدا همش برات دنبال یه اسم قشنگترم ولی بابا انگار شدیدن دلبسته این اسم موقتت شده.
باورم نمیشه که فردا میریم تو 35 هفته! هورااااااااا

دیشب داشتم می فکریدم که یعنی نهایتن فقط 6 هفته ی دیگه من و تو یکی هستیم. نمی دونی چقدر دلم گرفت
ولی خوشحال هم شدم. که دیگه میای بغلم. که دیگه می تونم لمست کنم نه حسـِت. داری سکسکه می کنی الان مامی
. این هفته ها خوب میگذره. نسبت به هفته های اول خیلی شرایطم بهتره چون حست می کنم. چون می تونم باهات حرف بزنم و واکنشت رو ببینم. چون حالا عاشق شکمم شدم. درسته که ترک خورده و پوستش حسابی ملتهب شده ولی برا من تموم دنیاست
یکی از اتفاق های بد تو اواخر بارداری ترش کردن ِ که به نظرم سگ شرف داره به تهوع اوایل بارداری و بی خوابی ها و کوفتگی هایی که همش فدای سرت. که ایشالا تو سالم و پر انرژی و تپل مپل بیای بغلم و من، نمی دونم واقعا نمی دونم چه واکنشی نشون بدم برای دیدارت. امیدوارم گریه م نگیره فقط.
شما لطفن برای بیرون اومدن عجله نکن مامی. بذار قشنگ سر فزصت وقتی رسیده ی رسیده شدی بیا و هندونه ی قرمز و شیرین من شو که بخورمـــت. نمی دونم چرا همش می خوام بخورمت

خروار خروار دوست دارم فرنیا خوشگلی ِمن


آغاز هفته 35 :)
مامان