فرنیافرنیا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

...Baby's loading

هفته 36 بارداری

1392/9/18 23:02
نویسنده : مامان
128 بازدید
اشتراک گذاری

سلااام به دخترک ِ ناز خودم. به ستاره ی کوچولوی زندگیم

امروز رفتیم پیش دکترو من مثل همیشه: دکتر نگران وزنشم دکتر: یعنی می ترسی زیاد باشه؟! بنده:  نه! می ترسم کم باشه!. دکتر : اون که خیالت راحت niniweblog.com 

راستی این سری فقط یک کیلو و صد گرم اضافه کرده بودم که کلی خوشحال شدم و ذوقولیدم. آخه تو این دنیا هیچ چیز بدتر از چاقی نیست مامان. این و تو همین چند ماهه فهمیدم. سایز ایده آل داشتن نعمت بزرگی بود که تا قبل از آمدن ِ تو درکش نکرده بودم. 

تقریبا یک هفته ای هست که کهیر بارداری اسیرم کرده! هرکاری هم می کنتم فرار کنم نمیشه! انگار عهد کرده تا اومدن شما تفنگش و رو شقیقم، نه نه رو شکم و تمام ِ پوست بدنم  پارک کنه. دکتر بهم کلی دارو داد که طبق معمول استفاده نمی کنم. اینبار بابا نگران توء و میگه به خاطر فرنیا استفاده کن! می ترسه این خارش ها بهت صدمه ای برسونه؛ من اما درست به خاطر ِ شما تمام این خارش ها و سوزش ها رو به جان می خرم که آسیبی بهت نرسه

امروز دکتر استفاده از کمربند بارداری و الزامی کرد و حالا که بستم می بینم چقدر خوبه! حسابی راضیم ازش

دیگه اینکه این روزها همش فکر کله ی ِ کوچولوتم مامان. فکر لمس موهات دیوونم می کنه. دلم بوسیدن دست هات و می خواد. پوشکتم با بابا صحبت می کنیم عوض کنه، هوم؟ راستش وقتی بهش فکر می کنم احساس می کنم چقدر کار ِ چندش آوری می تونه باشه. ولی خوب چه کنم که تو گلمی و من در قبالت مسئولم، جهنم  و ضرر عوض می کنم مامی نگران نباش niniweblog.com

 

عکس های سیسمونی و گرفتم ولی نه کامل. یه سری از وسایل و جمع کردیم تو کمد دیواری و از دسترس من خارج ِ. کی حوصله داره یکی یکی حجم عکس هارو بیاره پایین و به هم بچسبونتشون؟ خمیازه من که اگه این خارش ها بذاره فقط میخوام بخوابم.

لحظه ی دیدار نزدیک است و باز من میلرزد دلم دستم! از ترس درد زایمان البته. دیوانه و مستم که بودم از قبل. این کمربند بارداری هم که بستم همش احساس می کنم نکنه اذیت شی، آخه همش داری ریز میای! نکنه سر ِ کوشمولوت تحت فشار باشه؟

و در آخر با ریتم بخون دوســِـت دارم می دونی که این کار ِ دل ِ گناه من نیست ... بغلقلبخجالت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

سعيده
18 آذر 92 23:34
Salam mamani. Khoshhal shodam az ashnayi ba paget. Yek chize jaleb man ba shoma do rooz tafavot daram har do akhare khatym dige . Farnia esme kheili khaoshmeliye. Ishala khoshnam bashe. In kamarbandi ke gofty kamarbande bardary nist? Akhe laghary ke nini leh mishe. Mishe tozih bedi? Be ma ham sar bezan ke tabadole link konim
مامان
پاسخ
سلام سعیده عزیز، درسته کمربند بارداری ِ اشتباه لوپی رخ داده بود ممنون بابت حضورت مهربان
رها
21 آذر 92 13:20
جون دلم چه حسسه خوبیه لمس کوچولو از تو شکم واااااای ایشا... که سلامت باشی کوچولوی ناز
مامان
پاسخ
رها کنار این حس های خوب سختی های زیادی هم هست تا قبل از بارداری حسابی خوش بگذرون
سعیده
22 آذر 92 13:19
salam dosstam dar che hali??? dary mitarky? rasty man linket kyardam. bebin rooe zaymaneto doktor che royozi gofte? tabiee ya sezarian mikoni
مامان
پاسخ
راستش خیلی مرددم برا زایمان، میخوام طبیعی باشه ولی خیلی میترسم و طاقت درد ندارم حالا تا پیش بیاد.
رها
30 آذر 92 15:06
عزیزم ، هر لحظه از زندگیه ما آدما سختی و خوشی داره انقد که بعضی وقتا گم میشیم بینه اونا ولی یعضی حسسا تکرار نشدنیه توام لذته این روزارو خوب احساس کن بعدشم کوووو عکس سیسمونیه دخترمون عکساشو بذار ببینیم اینجا
مامان
پاسخ
بلـــه حق با شماست دوست جون عکس ها باید حجمشون کم بشه و به هم بچسبن و بعد آپلود بشن و کی همت اینکارارو داره آخه؟
قاصدک
30 آذر 92 16:21
سلام به شما. آره دقیقا نی نیهامون یه زمانن مگه چند کیلو فرنیا خانم شما؟؟؟ ممنون که اومدین سر زدین.
مامان
پاسخ
جدید سونو نرفتم قاصدک جان. 30 هفته 1460 بود نی نی ِمن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ...Baby's loading می باشد