تو دختری کوچولوی محبوب ِ من
سلام دخترم، دوشنبه ی هفته ی پیش بود که سونو داشتم دکتر گفت تو دختری، ذوق کردم. دختر بودن تو یعنی تمام اون خواب هایی که دیدم درست بود، یعنی تو همون دختر کوچولویی هستی که من در خواب می دیدم؟ توام مثل مامان غمگین بودی. یه دختر سه چهار ساله ی غمگین که چندین بار به خوابم اومد پوست گندمی موهای مشکی نسبتا بلند و چشم های درشت.
چقدر عکس سونو رو دوست داشتم، یه آدم کوچولو که جنینی خوابیده، دختر کوچولوی من :)
جدیدا کما بیش متوجه حرکاتت می شم. اونها خیلی ظریفن و باید خیلی دقت کنم. هنوز هیچ نامی انتخاب نکردیم برات و یک لیست طویل از نام های احتمالی تهیه کردیم که تقریبا هیچ کدوم هم مقبول نبود. یا من نمی پسندیدم یا بابا.
شرایط افسردگیم کمی بهتره . از اول بارداری تا الالن فقط 2کیلو وزن اضافه کردم و دکتر توصیه کرده حتمن باید تو ویزیت بعدی لااقل دو کیلو دیگه اضافه شده باشه به وزنم.
هفته ی پیش توی 17 هفته و دو روزگی 189 گرم وزنت بود و 14 سانتی متر قدت از سر تا کمر
تو عاشق ترشی جات هستی چون من بی نهایت به چیزهای ترش مخصوصا لیمو ترش علاقه دارم و تا 4،5 تاشو نخورم و لب ها و زبانم پوستش از بین نره دست برنمی دارم. می گن طعم غذاهایی که مادر می خوره تو طعم آب آمنیوتیک تاثیر می گذاره. همون ابی که شما ازش می بلعی و درونش نفس میکشی


تو دختری کوچولوی محبوب ِ من
