همیشه این و بدون
سلاام دختر گلم. مامانی امروز وقتی رو دست چپ خوابیده بودم می شد نسبی حالت قرار گرفتنت رو تشخیص داد. خیلی لذت بخش بود این که می دونستم سر کوچولو و نازت کجاست
مامانی امروز داشت راجع به سیسمونی صحبت می کرد منم خواهش کردم خرید ها رو به وقتی موکول کنن که خودم هم باشم. آخه وسایل نی نی ِ گلم رو باید خودم تک تک انتخاب کنم این دیگه مثل جهازم نیست که به دایی بسپارم و خودم همچنان کلاس های دانشگاه رو برم. این ها وسایل عزیز ترین موجود ِ زندگیمه
دخترم همش نگرانم مامان. می ترسم مبادا مامان ِ خوبی برات نباشم. مبادا نا خواسته آسیبی بهت برسونم. دیروز بعد از باردار شدنم برای اولین بار آسانسور و رها کردم و پله ها رو یکی یکی اومدم بالانمی دونی چه حس لذت بخشی بود. برا منی که همیشه عاشق دویدن و شیطنت بودم این مراقبت ها واقعا ازار دهنده و حتی همراه با افسردگی بود. دیروز حس کردم که توام لذت می بری. آخه من و تو فعلا یکی هستیم و وقتی من غرق لذتم قطعا توام شادی. امروز وقتی با مامانی صحبت از گهواره و کجا قرار دادنش می کردیم با خودم می گفتم مگر میشه نی نی ِ نازم تو گهواره باشه و من بخوابم؟ حتی فکر کردن به اینکه تو کنار تختم خوابیدی دیوانم میکنه. برا یه دیوانه خواب معنی نداره. فقط دوست داره زل بزنه به معشوق. این بهترین آرامشه.همیشه اینو بدون که دوسِت دارم. که به خاطر داشتنت به خودم می بالم. که به خاطرت رو خودم هم پا می ذارم


همیشه این و بدون
