هفته 29
سلام به دختر ماهم. به فرنیا کوچولوی خودم. امیدوارم حسابی خوب و پرانرژی باشی مامی
دخترم امروز رفتیم ازمایش بدیم و از دیشب تا ساعت 12 امروز ظهر هیچی نخورده بودیم. اصلا محیط آزمایشگاه و دوست ندارم! همینطور بیمارستان. با خودم می گفتم کاش می شد تو یه باغ پر از گل های خوشبو به دنیا میومدی و مجبور نبودی با اولین تنفس ها بوی الکل و وارد شش های نازنینت کنی. گاهی اونقدر فانتزی فکر می کنم که نگو!
دیروز دکتر بودیم شرایط هردومون خوب بود و یه خبر خووووووووب. اینکه تا هفته ی دیگه ایشالا مامانی و آقا جون وسایل سیسمونی رو میارن. هوراااااااا
نمی دونی چقدر کنجکاوم. که به دنیا بیای ببینم چه شکلیه دخترم. به بابا می گم دخترمون کچله! میگه نه خیر موهای منو نیگا چه پر پشته! :دی ولی الان جدی جدی کچلی ها. کچل خانم خودم که کم کم می خواد مو دربیاره و خانمی بشه برا خودش.
فرنیا راستی چرا اینقدر منو وادار به خوردن چیزهای ترش می کنی آخه؟ هی ترشی جات می خورم هی تکون هات کم میشه هی نگران میشم. مامان دختر ها همه شیرینی جات دوست دارن شما چرا شورش کردی؟ :دی دوسـِت دارم بانوی متفاوت من. خوشم میاد که از همین الان تکی


هفته 29
